فن لپ تاپ سوخت ، سفارش فن و بهمراهش باطری و گرفتاری هایه دیگه ... و لپ تاپ باز شده ، مهمون ها و تایم کم داشتن.
گاهی بفکرم میزنه که اگه نشد قبول شی چی ؟ "تو باید قبول بشی" اگه قبول شدی و پذیرش نگرفتی چی چطور ؟ تو باید پذیرش بگیری ، به لاتاری فکر میکنم ، مهاجرت حتی ... ، یه روز نا امید ، یه روز امیدوار و با علاقه زبان میخونم و دنبال این هستم که تلفظم رو مثل یه آمریکایی کنم. تو این گرفتاری ها فن لپ تاپ هم میسوزه و مجبور شدم لپ تاپ رو باز کنم و تا فنشو عوض کنم یکمی طول کشید ، پروژه فارغ التحصیلیم مونده هنوز ، نمیدونم میرسم بهش یا نه ، با اینکه آمادست تقریبا ، اما خب مستندات داره و یکم Validator باید برای ورودی ها ست کنم . اوضاعمون خوب نیست ، یه نخ سیگار هم داریمو نمیکشیم. به قول یکی معتاد میشی نکش ، من که سیگاری نیستم و نمیکشم ولی ... گاهی اوقات فکر میکنم لازم میشه ، یه سیگار و یه چایی به قول معروف ""گیرا" پر رنگ پر رنگ کنار آتیش بدجور میچسبه . امیدوارم ک آینده ای رو که دوست دارم بسازم.
تا یادم نرفته ، خدایا شکرت که بهم کمک میکنی ، درسته یکم گله دارم اما فکر میکنم همیشه میتونست و میتونه بد تر باشه اما خودت که بزرگی و دوسم داری ، با اینکه میدونی و میدونم یکاری کن به اونی که میخوام برسم من هم تمام تلاشمو میکنم. خدا یا شکر بابت هلپ هات ...
شاد باشید ، همیشه و همه جا