عدم حس مسولیت :
ما در قبال خیلی چیز ها مسول هستیم ، رفتارمون گفتارمون ، کردارمون و حقی که دیگران بر گردن ما دارند. و هیچ توجیهی ندارد. احساس میکنم رفتار دیگران داره این امکان رو فراهم میکنه که من از احساس مسولیتم کم بشه. یادمه دوران دبیرستان ، دوم بود حدودا با یکی از دوستان قرار داشتم ، ساعتش دقیق یادمه قرار شد 5.30 روبروی ایستگاه آتش نشانی ببینیمش و بریم جایی ، من خیلی برام مهم بود که سر موقع اونجا باشم و 5.20 دقیقه سر قرار بودم اما اون به موقع نیومد از همون روز احساس کردم اون کار رفیقم روی من تاثیر گذاشت. که الان قرار هام چندی تاخیر داره ولی علتش مشغله کاری و ترافیکه نه از روی بی خیالی.
خواب مقطع :
شب ها به موقع تقریبا میخوابم اما نمیدونم چرا هر دو ساعت بیدار میشم ، خواب مقطع خیلی بده.و صبح عصبی رو شروع میکنه ، اما جالبه که خوابم از قبل سبک تر شده و به راحتی بیدار میشم. تو این فکر هستم که برم دکتر یا از آرام بخش استفاده کنم.
فکر میکنم درست راه میروم:
شاید کارهایی که میکنم به علم خودم صحیحه ، و نتیجه بخشه ولی تهه دلم یه تردید هایی هست ، ترید از اینکه بعضی چیزها برای من ساخته نشده و هی با خودم میگم داری اشتباه میکنی داری اشتباه میکنی ...
اضافه کاری :
چهارشنبه 3.5 ساعت کار بیشتر (اضافه کاری) که معلوم نیست پرداخت میشود یا خیر،اون هم به این دلیل که آقای نماینده کار فرما هنوز نمیدونه باید همه کار ها رو خودش در دست بگیره ، و من فقط اعلام میکنم. خلاصه اواخر ساعت کاری امروز متوجه شد ای بابا شما که کاری رو از پیش نبردید و ... بهرحال بنده به این نتیجه رسیدم که احقمان را همی احمق فرض کنی بس واست و بگذار این نیز بگذرد.