One day in goal point

Story of an iranian boy who wants to immigrate to ..... like a country

One day in goal point

Story of an iranian boy who wants to immigrate to ..... like a country

I dont know

نمیدونم باید چیکار کنم !

یه وقت هایی ب جایی میرسم که تصمیم گیری برام غیر ممکن میشه ، هر کاری ک میکنم خروجی که میخوام رو نمیگرم. آشنایی با ی فرد جدید هم که شده دردسر جدید ، چیزی که این وسط هست کسیه که میترسه! تصمیم گرفتن هم خیلی دشوار کرده برام. خیلی به این اعتقاد دارم فعلا بخیال همه چیز شم ولی ی چیزی هست که تاحالا جلوی این اتفاق رو گرفته.سیگار هم شده  همپای همه ی صدر رفتن هام تا خونه ... نمیکشیدم ولی حس بسیار خوبی رو تو این دوره بهم القا میکنه . من آدمی نیستم که بهم فشار بیاد کسی متوجه بشه  واسه همین عموما ی راهی پیدا میکنم واسه خروج ازش حالا شاید کمی هم آسیب داشته باشه بعضی هاش ، مثل سیگار. حالا که از نظر روحی تحت فشارم  راهی جز این رو نتونستم پیدا کنم. ی فلوت هم دارم که اون هم شب ها خیلی آرامش بهم میده.

امروز تو همت تمام ذهنم رفته بو رو این قضیه ماشین جلویی زد رو ترمز (ی سوزوکی ویتارا بود) دیر توجه منو به خودش جلب کرد منم زدم رو ترمز دیدم دارم میرم زیرش گفتم ای داد زدم بهش ولی چند میلی متریش موندم. خدا رحم کرد بهم... ماشین عقبی هم ی پراید بدون ABS بود اون هم پس از مقداری دود از لاستیک هاش پشت سر من موند.

یه موقعی فکر میکردم کار مهمه ، درس خوندنم عطش پیاده سازی ایده هامو داشتم. یه چند وقت دیگه دیدم که نه میتونم به همه ی اون چیزهایی که دوست دارم فقط با پول برم . سر همون قضیه الگوریتم آب یاری مزارع تو شمال خیلی ضربه روحی علمی خوردم، هیچکس دوست نداشت حتی طرح منو ببینه حتی تا سطح استانداری... من نمیدونم دیگه باید برای مملکتم چه کاری انجام میدادم.

حالا که مشکلات مالیم برطرف شده تقریبا (ولی هنوز به درآمد بیشتر فکر میکنم به علت تسریع در رسیدن به نیازها) زندگیم شده یک خط با نوسانات خوشی لحظه ای ، غم ، دپرس بودن ، عصبانیت ناشی از خیلی چیز ها  و کار تخصصی ، قبلا همچین زندگی نداشتم راهکاری براش ندارم جز ارتقا کیفیت زندگیم ولی تا حالا ک جواب نداده.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد