Smartphone
یادمه اولین تلفن همراه من یک NOKIA N73 بود که بسیار بهش علاقمند بودم ، اون زمان هنوز Wifi نیومده بود و اهمیتی هم نداشت انقدر و GPRS یکی از پیشرفته ترین امکانات بهره برداری از اینترنت بود. همون زمان ها بود که یکی از همکلاسی های مدرسه ما با عدم دانش تو زمینه میزان هزینه از GPRS تلفن همراه استفاده کرد و اون سال ها حدود 1,500,000 تومان قبض اومده بود براش ، که با شکایت شرکت همراه اول و اقساطی کردن پرداخت شد.
دومین تلفن همراه من NOKIA N82 بود که واقعا لذت بخش ترین تجربه من تو تلفن همراه بود. یک تلفن همراه هوشمند (فکر میکنم اولین تلفن همراه هوشمند نوکیا هم بود) که از Wifi هم بهره میبرد و یک سیستم عامل سیمبین و سخت افزار بسیار قدرتمند.
سومین تلفن همراه من یک اسمارت فون چینی با برند Huawei بود که بنظرم با سیستم عامل Android 4.1 هم همراه بود که متاسفانه تجربه خوبی برای من نبود.
و اما چهارمین تلفن همراه من یک اسمارت فون ویتنامی با برند Microsoft ,و سیستم عامل ویندوز فون 10 و مدل Lumia 650 هست که قیمتی حدود 200$ در دنیا و حدود 800 در ایران داره که تا اینجای کار بنظرم موفق تر از اندروید عمل کرده (نظر کاملا شخصی میباشد.) اما خب هر سیستم عاملی و دستگاهی یکسری ضعف ها و کمبود هایی داره ولی در کل بنظر خوب میرسه و فکر میکنم یکی از اون خرید های موفق من باشه.
چرا از اندروید بدم میاد :
اندروید در دید اول یک سیستم عامل برای استفاده همه هستش ، یعنی بشکلی ساده طراحی شده که کاربر براحتی میتونه نیاز های ساده و تنظیمات مورد نظرش رو برطرف کنه ، اما از نظر بهره مندی از سخت افزار بسیار ضعیف و نادون هست. یعنی شما اگر 4 گیگ رم هم بهش بدی تا فی خالدون رو استفاده میکنه و نمیتونه مدیریت کنه ، ضمن اینکه هر کی از خواب پاشده یه اپ نوشه داده بیرون همه هم Unknown Source رو تیک میزنن و از اون استفاده میکنن بدون اینکه اپسیلون دید پرفورمنسی داشته باشن. امروزه هم شاهد این هستیم که هر روز یک سخت افزار قوی تر دیروزی معرفی میشه ، 4 گیگ رم ، 5000 میلی آمپر باطری ، سی پی یو اوکتا کور 2 گیگا هرتزی و .. بنظرم نشان از عدم مدیریت منابع توسط سیستم عامل است و بس.
استعفا
استعفا دادم ، اون هم به شکلی که کل شرکت شگفت زده شدن و براشون قابل باور نیست از اتفاقی که افتاده . شاید دلیل عدم امکان باورش پذیرش من در جایی باشه که خیلی ها خواستند و نتونستن و خیلی ها حتی اقدام کردند و نتونستن و ...
محیط جدید
اول از همه از خودم گله کنم که من به خودم شیرینی ندادم ، بابت شغل جدیدم در یک محیط پویا و قوی ، اما قصد دارم فردا پنج شنبه خودم رو به یک وعده ناهار واقع در رستوران مسلم در محله بازار دعوت کنم. اونجام که طرحه ... {خدا لعنت کنه باعث و بانیش رو}، برای فردا قبلش هم باید ی سر برم شرکت گارانتی فلش مموری ببینم قبول میکنه گارانتی مادامش رو یا نه.
از خوبی های محیط جدید اگر بخوام بگم : مرخصی بسیار راحت قابل اخذ هستش ، حقوق مزایای بهتر ،محیط پیشرفته تر ، محیط مورد علاقه ، پرستیژ بالاتر محیط و پوزیشن شغلی ، ثبات بیشتر و ...
اما خب هر محیطی یکسری محدودیت ها ، و حتی بدی ها هم داره که باید با اون کنار اومد و حلش کرد.
امتحان های ترم آخر
یه جورایی استرس امتحان های این ترم رو دارم ، همین الانه که احساس میکنم محیط کاری جدید داره به درس من آسیب میزنه ،علتش هم فشار کاری هست. همش دو هفته فرصت دارم و از امشب قصد دارم شروع کنم اما انگار درس خوندنم نمیاد.
خیلی سخته که ندونی تو لحظه چیکار باید بکنی ، استرس ، حس بد ، حس خوب ، ارتقا ، محدودیت ، عصبانیت ، عرق سرد بدن ، دستپاچگی ...
این نیز بگذرد. . . !
خدا یا خودت کمکم کن.
اولین روز هفته ، چیز هایی که میشنوی خوبه ... روز کاری سختی بود ، نمره سمینار من رو هنوز نداده دکتر ، بسیار سوال در ذهنش وجود داره که منتظر اینه ک باهاش تماس بگیرم پاسخ سوالاتش رو بدم. آخه دکتر جان این همه دانشجو داشتی گیر دادی ب من و اون مهندس ... چرا آخه ... شانس ماست دیگه.
ماشین که صبح پارک کردم همه ی جوانب رو رعایت کردم که کسی نمالونه بهش ، از تو ساختمون محل کاردم میدیدم ک یکی داره پشت ماشینم پارک میکنه به سختی و پیش خودم گفتم ای داد یارو مالوند ، غروب که اومدم بیام خونه دیدم بعله ، یارو مالونده اونم چه مالوندنی ... کمی عصبی شدم ولی خب چیکار میشه کرد ! همون لحظه فکر کردم خب حالا ک مالونده به ماشینم ی یاداشت معذرت خواهی چیزی ... دیدم نه چیزی هم نگذاشته ...
شاید من بودم میگذاشتم ، شاید به این عنوان که حداقل معذرت خواهی کنم ازش ... حالا بقیش هیچی .. هزینه و .. . خلاصه چقدر خوبه که بتونیم ی لحظه خودمون رو جای صاحب اون ماشین ببینیم... باز هم خدارو شکر که در ماشینم رو از جا نکند... اون هم کجا تو زعفرانیه ... فکر میکردم مردم اون منطقه شهر عاقل تر و با فرهنگ تر هستند.
خلاصه شنبمون با اینکه زیاد خوب نبود این شکلی تموم شد.
الان هم بفکر تهیه یک پلوی شمالی ، و کباب جوجه هستم که ضعف بدنم رو بگیرم. بقیه اتفاق های امروز هم هیج اهمیتی برام نداره... (داره ولی بقول پدرم که خیلی میخوامش "آدم نباید ناراحت اتفاقاتی باشه که با پول حل میشه").
خدا رو شکر
weekend پوچی بود ...
افکار پریشان ...
دلیل فاصله گرفتن رو فهمیدم ، دلیلی نمیشه حتی 50 % رفتار یک انسان مثلا خوب درست باشه یا برای دیگران هم تجویز بشه.
تنهایی و وابستگی خانوادگی همیشه بر رفتار من یکی به شخصه تاثیر منفی گذاشته
بسیار بسیار خواب خرگوشی دیده میشه ، که باید بیدارم کنم ...
بسیاری از حرفها رو نباید اصلا گفت ...
خیلی سریع تر از اون چیزی که فکرش رو کنی به ثانیه ای روزگار بر میگردد...
سعی کن از آینده پیش نمایشی داشته باشی...
هرگز نمی فهمیم ، هرگز ...
چیزی رو که داریم ، چیزی رو اگر یک روز نباشه متوجه خواهیم شد. نمیدونم کسی که هرگز اون رو نداشته چطور میشه ! شاید چون نداشته هم هرگز نمی فهمه مثل چشم ، شاید کسی چون جایی رو ندیده معنی بینایی هیچ ارزشی نداشته باشه براش ، شاید چون من میبینم اگه چشمم رو ببندم بفهمم تفاوتش رو ... همیشه به این فکر میکردم چرا خدا شخصی رو ناقص خلق میکنه ، هر زمان هم که میبینم معلولی رو دلم برای ناتوانیش میسوزه ولی مثل اینکه اکثرشون باهاش خیلی راحت کنار اومدن. شایدم از روی اجبار.
راستش از حرفهای من برادشت هایی میشه کرد. اینکه خدا مگه عادل نیست ؟ عدلی که گفته اینه ؟! راجع به این موضوع با خیلی ها حرف زدم هرکسی ی چیزی میگفت ، یکی گفت همینه ک هست نمیخوای راه مرگ بازه ، یکی گفت دلیل داره پدر و مادر اون بچه تخلفی کردن که این بلا سر بچشون اومده ( چرا باید عذاب تخلف شخص دیگری رو یک فرد دیگر بکشه !) یا عدالت خدا به مساوات بودن همه چیز در انسانها نیست ، حتی میشه اطمینان این رو پیدا کرد دسته که ناشنوا هست ولی حافظه ی بسیار بسیار قوی تری داره ، من خودم این مورد رو به شدت دیدم. یا اتفاقات زندگی متفاوت ...
اما چرا ؟ چرا باید یک مشکلی مثل شنوایی باشه ، که ایجاد تمایز فاحشی بین شخص معلول و عادی ایجاد کنه ؟! شاید انسان قدرت انتخاب داشته باشه ، ولی هرگز پا گذاشتن به دنیا در حدود اختیاراتش نبوده و نیست. این میتونه دلیلی باشه بر اینکه انتخاب گر نحوه شروعش هم نیستیم. با همه ی این فرضیات هنوز بشریت جواب درستی در این زمینه نداره.
تنها چیزی که اهمیت داره ، درک درستی از داشته ها مثل پدر ، مادر ، سلامتی ، خانواده ، امنیت ، پول ، احترام ، عشق و محبت و ... هست. این روز ها کشور من و شما داره به سمت صنعتی شدن پیش میره و هر روز داریم تو مسیر خلاف همه ی داشته هامون قدم میگذاریم ، بنظرم انسانیت خیلی پاک تر از پول و مادیت باید باشه و کمی بیشتر بهش توجه کنیم.
امیدوارم یک روز به جواب سوالاتم برسم ...
لطف خدا شامل حالم شد ، خدا رو شکر میکنم ولی باز هم یک سری چیزهایی هست که ذهنیت تناقض رو برای من ایجاد میکنه ، شاید اگر به قضیه هایی مثل شروع کارم توی یک شرکت نرم افزاری نگاه کنم ، شاید دادن مسولیت مشتری های گرید A شرکت به من اون هم 2 تا از بزرگترین هاش ، شاید وجود امکانی که تونستم مشکل سربازی رو حل کنم . شاید موقعیت اقتصادی که پیدا کردم و شاید آشنایی با کسی که نمیدونم چرا رفتاری دو پهلود داره ولی ترسی هم کنارش میشه احساس کرد و خیلی از شاید هایی که نمیتونه اتفاق باشه ، متغییر تصادفی نیست این رویداد های زنجیری لطفی رو که خدا داره بهم میکنه و باز هم شاید من فهم درکش رو ندارم هست.
هنوزبا خودم تسویه حساب نکردم ، تو همین روز ها باید همچین کاری کنم.
چیزی که خیلی بده البته برای من این حس رو القا میکنه اینه ک شما باید همیشه یکسری مسایل رو پنهان کنی ، که نکنه چیزی خراب بشه...
آخر هفته ی که 100% انرژی من رو گرفت ، از 6.45 صبح روز پنج شنبه شروع شد ، و تا 10 صبح در محیط شرکت گذشت و از 10 تا 13:45 رانندگی بطول 320 کیلومتر تا دانشگاه و از 13:45 تا 17 مشغول گفتگو با اساتید شد. بعد از اون هم 30 دقیقه رانندگی تا منزل پدری و ناهاز ساعت 18 عصر ! و بعدش هم کارهایی که نیاز بود انجامش بدم تا ساعت 23 که در نهایت با تماشای فیلم Transformer به خواب تبدیل شد. دیگه آخر های شب داشتم خاموش میشدم.
نتیجه ی همیه اینها یه جریمه 60 هزارتومانی هم بود ، بابت سرعت غیر مجاز (134) البته فکر میکنم مبلغ 200 هزار تومان بود که افسره گفت برات کد کمربند میزنم که نمره منفی نخوری. البته این رو هم بگم من اغلب مجاز رانندگی میکنم ، این عجله ی بیخودم هم دلیل بیخودی داشت که تجربه شد برام نهایتش اتفاقی که میفته میتونه اونی نباشه که میخوای ولی همین جا اعلام میکنم که من اشتباه کردم و از همه ی راننده هایی که تو ی اون جاده بودن عذر میخوام و جریمه ای هم که شدم حق من بود.
امروز رو هم که مثلا باید خوش بگذرونم و فردا رو بسمت شهر دود برم. امیدوارم حس بدم بخاطر رفتن بیشتر از اینی که هست نشه و اونجا منتظر خبر های خوب و اتفاقهای خوبش باشم.
دیروز بسیار خسته بودم ، شب پیش هم خیلی کم خوابیدم حدود 3 ساعت و روز پرکاری رو هم داشتم. عصر که ساعت 5 رسیدم خوابیدم تا ساعت 9 شب بعد بیدار شدم چند دقیقه بعد خوابیدم تا صبح ، اما تو این خواب عمیق خواب دیدم که استعلامی که منتظرش بودم اوکی شده و دادن دست من ، من هم خوشحال بهشون رسوندم.
تا اینکه امروز بهم گفتن که استعلام اومده و اوکی شده. نمیدونم اسمش چیه ، خواب نما !!!! حس ششم !!!! روح سرگردان ... !!!
قابلیت های فردی ، پوزیشن های جدید شعلی فقط در محیط های بزرگ ! تهران ! یعنی چی ؟ آره یعنی کل منابع مملکت رو جمع کردیم تهران ، بعد کلی منابع باید هزینه بشه که مشکلات تمرکز منابع رو رفع کنه ، و از اونجایی که همیشه جمعیت به سمت رفاه ، منابع ، امکانات و موقعیت های اقتصادی گرایش داره هر چی هزینه کنیم در شرایط کشور ما میتونیم بگیم که در جای خودمان یعنی مشکلاتی که تو شهری مثل تهران داریم ثابت میمونه و البته این برای ما بهترین حالته ، شما حساب کن من تو ی شهرستان خوب شمال کشور شرکت خدمات فناوری اطلاعاتی ندیدم که 50 تا کارمند داشته باشه و محصول تولید کنه ، خب این همه تحصیل کرده ؟ چه کار کنن ؟ بیان تهران ؟ بیان تهران چندین برابر مشکل برای خودشون و خانوادشون و البته جامعه ایجاد کنن که چی ؟ ماهی 1 میلیون بگیرن ؟ اصلا این شکل توزیع خوب نیست امیدوارم یکی سرش به جایی بخوره روال رو تغییر بده ، آمین.
دوستی میگفت کارآفرین باشن ، همه باید کار آفرین باشند ؟ همه چیز رو که نباید ایجاد کرد ، بعضی چیز ها باید باشه مردم به واسطه اون بتونن اقدام به فعالیت کنن . متاسفانه دولت هم کاری کرد که جوون مملکت با 4 میلیون پراید بخره بره مسافر کشی ... بعضی تصمیمات خیلی جزیات دارن ، نمیدونم کسی به همشون فکر میکنه یا نه همیطوری میرن برای اجرا ؟!!!
زندگی خیلی چیزها به آدمها یاد میده ، ولی خیلی سخته بنظرم ، مثلا انتظار ، حالا انتظار هرچیزی که میخواد باشه ... ی چیز جدید ، شخص جدید ، کار جدید ، وضعیت جدید ، حقوق ، و سپری شدن زمانی که اصلا قصد عبور نداره ولی همین زمان اگه صبح باشه و تو خواب باشی و 8 صبح باید سر کارت برسی ، مثل موشک به سمت 8 و بعدش عبور میکنه و انگار اصلا از قید و بند هر دقیقه 60 ثانیه و هر ساعت 60 دقیقه و ... عبور کرده و میخواد رد بشه برسه به 8 صبح حالا اینها همه یک طرف ، انتظار چیزهای متفاوت کشیدن یک طرف ، فشار عصبی ، کاری ، درسی دانشگاه یک طرف ... عوض کردن خونه هم روش !
یکبار یادمه از نقطه A به B رو شرح دادم الان دقیقا همونه . همه جا ی دنیا یک ماه مونده به سال نو تو برنامه ریزی سال نو هستن و خریدهاشون ، من اصلا به سال نو فکر نمیکنم ، تازه بسرم زده برم عضو کتابخونه ملی ایران هم بشم چون تا ساعت 21 فعالیت داره میتونم بعد کارم از بزرگراه مدرس برم حقانی کمی زبان و کتابهای تاریخی بخونم بعدشم برم خونه (البته این واسه بعد سال و خونه جدید هستش که معلوم نیست کجاست ولی فکر کنم شرق باشه) Anyway امیدوارم که همه چیز خوب پیش بره .
نتیجه برنامه سربازیم خیلی منو کلافه کرده ، باید پیگیری کنم ولی نمیتونم چون شرکت بهم مرخصی نمیده همش هم از بی کفایتی خود مدیریت هستش. راستش موضوع شرکت کمی متفاوته ،قضیه اینه که بعد از مدتی سرور هایی که زیر دست منه حدود 34 تا سرور و روی اونها دیتابیس اوراکل داریم یکیشون دیسک سختش مشکل دار میشه از بد شانسی که من داریم این همون سروریه که ماه ها پیش بک آپش رو از روی هارد اکستر نال بردیم روی هارد لوکال خودش ، حالا من هم نمیدونم که چش شده دقیقا ولی همون هاردش به مشکل بر میخوره ، مدیر مجموعه هم میگه چرا روی لوکاله منم میگم با هماهنگی مسولش چون به مشکل برخورده بود بردیمش روی لوکال و ی جورایی انگار من مقصر هستم ، حالا من زمانی که تحویل گرفتم مجموعه رو یک گزارش از وضعیت اینها داده بودم اردیبهشت 94 بود که اون تبدیل به نامه شد و در نهایت بعضی ها تغییرات دادند و برخی هم بی اعتنا بودم . بعد مدتی من یک گزارش دیگه دادم شهریور ماه 94 که آقا این وضعیت سرور هاست. حالا طرف اومده میگه اگه دیتاش میپرید چکار میکردیم ؟ من هم دیگه زیادش نکردم ، و فقط از نظر حقوقی گفتم ما گزارش دادیم. ولی اینها همه یجورایی متوجه من شد.
حالا بنظر من آقای مهندس شما که مدیریت بلد نیستی و جو گیر شدی و بخاطر اینکه بهت بگن آفرین به همه چیز میگی بله بهتره همون مدیر پروژه باشی.
تجربه من هم از اون روز به من میگه که اولا خدا کمکت کرد و احسند به خودت که دوتا گزارش زدی تو گوش مدیرت بدون اینکه کسی بهت بگه گزارش اعلام کن ، دوم اینکه شما با اینکه مستند میکنی و باز هم بیشتر باید توجه کنی و همیشه بدون که چه کار رو بهت سپردن ، یه همچین داده هایی بسیار اهمیت دارن ولی متاسفانه از اونجایی که خصوصی هستیم کارشناس بدبخت ترین و پر مسولیت ترین عضو مجموعه هستش که نباید اینها رو قبول کنی.
ولی مدیر عزیزم منتظر یک جای خالی درست حسابی از من باش ، بله بزودی خواهی دید که بر اساس یک چرخش روزگار جای من و شما عوض خواهد شد و در نهایت شما از زیر دست بنده رد خواهی شد ولی از اونجایی که من مثل شما بی مسولیت و بی کفایت نیستم هرگز چنین رفتاری را نخواهی دید و کاری خواهم کرد که خجالت زده من بشوید.
ذهن انسان پیچیده ترین واحد پردازشگر مرکزی موجود در دنیا ، ساخت خدا و با توانایی بی نهایت گیگاهرتز پردازش منطقی ، وابسطه به یک بدن است. و قابلیت های متفاوتی از جمله ذخیره اطلاعات را دارد. مدت زیادی میشه که به میخوام چیزی رو نداشته باشم اون هم حافظه تصویری هستش. Photo Memory یک نوع نگهداری از اطلاعات در مغز انسان هست که بیشتر در افرادی با سنین 12-6 وجود داره ، و برخی از فراد به لحاظ شرایط هوشی. حالا نمیدونم این حافظه تصویری ما هرچی خاطره بد ، اتفاق بد ، شرایط بد ، و ... بد و بد رو Review میکنه، شاید چیزی هست که خودم میخوام ! نمیدونم ...
پ.ن : این روز ها بنا به دلایل متعددی حالم خوش نیست.
در پاسخ به شخصی که باور نمیکند:
تصور کنید روزی را که بتوانید درونیات شخصی رو ببینید! افکارش را بشنوید ، خشونتش را احساس کنید و . . . زندگی غیر ممکن خواهد شد. این قدرتی که خدا در طراحی یک انسان بخرج داده تضمین کننده وجود بلا شکش هست. و یا در خصوص هورمون های موجود در بدن یک انسان تحقیق کنید و تاثیرات آن را بریکدیگر پیدا کنید ، عظمتی خواهید دید که هرگز فراموشش نخواهید کرد.
بقول آمریکایی ها
IN GOD WE TRUST
خدارو شکر میکنم بخاطر همه چیزهایی که به من داد و نداد.اونهایی رو که ندارم صلاح و حکمتی درش اومده با اینکه درک 95 درصدش برای من سخته ولی میتونم بگم که خالقم بودی میتونستی همینم که هستم ندی !! پس بقول ارباب کوتوله گیملی در فیلم سه گانه ارباب حلقه ها "خالق را سپاس" .
اما جدا از همه اینها من تا الان سعی کردم که درست زندگی کنم ، راستش سرگذشت زندگی من شاید جالب باشه , حداقل برای خودم. که فراموش نکنم بعضی چیزها رو. خیلی چیز ها یاد گرفتم و دیدم که به اینجا رسیدم. از نظر مالی هم خانوادم در سطح متوسطی قرار داره که بصورت جدی و فول تایم در طول تحصیلاتم تا دوره کارشناسی کار نکردم(منظورم اسخدامی هستش). ولی دیگه نمیتونستم منتظر یک سری چیزها بمونم و دنبال کار رفتم که در حال حاظر مشغول هستم و باز هم خیلی چیزها یادگرفتم. تو محیط های بزرگی حضور داشتم و دارم.انسانهای به ظاهر شریفی رو دیدم و همچنین انسانهای شرافت مندی.دیدم جامعه ای رو که صداقتی ندارند ولی من همیشه سعی کردم صادق باشم.فکر میکنم به حقوق شخصی تجاوز نکردم حداقل عمدا شاید غیر عمد اتفاق افتاده باشه که امیدوارم خدا و شخصش منو ببخشه. اما به حقوقم تجاوز شده ، آن هم در منظر قدرت و جایی که اگر سیاست بخرج نمیدادی بدتر هم میشد.
اما سیاست کاری فعالیت بسیار بدی است که بشخصه ازش متنفر هستم ولی گاهی اوقات ایجاب میکنه توهم علارقم میلت کاری رو انجام بدی که میدونی اشتباه است. حداقل در نگاه خودت. این تفاوت عملکرد های نهایی رو بشدت تحت تاثیر قرار میده.
دروغ برای پیش بردن اهداف ، یادمه برای دریافت یک وعده غذا کمی زودتر از بقیه دروغی گفته شد. خب شما اگر این رو ببنید امکان داره حرفی رو از این انسان قبول کنید؟!
در همه جای دنیا انسان ها رو به تعالی و رشد اجتماعی ، علمی ، فرهنگی و اقتصادی هستند. اما ما در ایران فقط به یکدیگر نگاه میکنیم و دنبال عیب دیگران هستیم.
به امید آنکه به فهمی دسته جمعی برای جامعه ای با فرهنگ برسیم