One day in goal point

Story of an iranian boy who wants to immigrate to ..... like a country

One day in goal point

Story of an iranian boy who wants to immigrate to ..... like a country

ظلم Oppression

ظلم و ستم یعنی واقع کردن چیزی در غیر جای خود اما بهتر بخوام بگم نبود عدالت و یا ضد عدالت . سمت های مختلفی هم داره : 1- ظلم انسان به خدا 2- ظلم انسان به انسانی دیگر 3- ظلم انسان به خودش که خب هر کدومش میتونه به درجات داشته باشه ولی هیچ کدومش یه جورایی پذیرفته نیست و نمیشه گفت چون فلان متغیر بوده و من ... یعنی زیر بارش نباید رفت حتی گفته شده که در برابر ظلم به یک فرد دیگر نباید سکوت کرد و باید برای حق قیام کرد. من مسلمان هستم توی یک کشوری بزرگ شدم که بر پایه اسلام بنیان گذاری شده و میبایست پایبند قوانین اسلامی باشه ؛ نمیدونم چرا نمیشه چیز زیادی از اسلام در اینجا پیدا کرد و من همیشه برام جای سواله که اگر یک چیز خوبه و ما بر مبنای اون چیز خوب باید باشیم چرا نیستیم؟؟ واقعا متعجبم !! بعد مدتها هنوز نتونستیم به حداقل اونهایی برسیم که از نظر ما کافر هستند و بی خدا ، این وسط حکم هم صادر میکنیم براشون و فکر میکنیم کارمون درسته ، خیلی عصبی میشم وقتی به اینها بر میخورم دست خودم هم نیست خوب هم نیست ولی هست دیگه چیکار کنم ...

راجع به ظلمی آشکار میخواستم بنویسم برای اونهایی که به هر دلیلی چه خدادادی و چه تصادف و ... مشکل جسمی دارند و از خدمت سربازی معاف هستند.

اما خیلی هاشون جرات اینکه بخوان برای معافیت پزشکی که حق طبیعی یک فرد مشکل دار هست رو ندارند.چون در اکثر استخدام ها پذیرش بدون معافیت پزشکی دارند و این مشکل باعث شد فردی که استحقاق این معافیت رو داره فشار این دوره رو هم تحمل کنه ، ورای اینکه تشخیص اینگونه بیماری  چقدر صحیح هست. این بنظرم یک ظلم است و ظلمی است از سمت حکومت به جوانانش ، نمیدانم کجای دین اسلام چنین عملی را تایید کرده مسولین ما قبول دارند. یعنی در دیدگاه اینگونه افراد آنهایی که مشکلات پزشکی دارند انسان نیستند ؟ حق زندگی ندارند ؟ نباید خود را نمایان کنند ؟  تا جایی که من میدانم در اکثر کشور های جهان حتی برای چنین افرادی امکانات و شرایط ویژه ای در نظر میگیرند که کمبود احساس نکنند و بتوانند مثل دیگران ادامه زندگی دهند. گویا در کشور ما تنها چیزی که مهم نیست ما انسان ها هستیم.

دختری به نام ایکس (unexpected love)

راستش موضوع از اونجایی شروع شد که دختری که اتفاقی باهاش آشنا شدم ، و از قضا من نمیخواستم این رابطه گسترش پیدا کنه و پیچیده بشه اما شد.به قول آمریکایی ها Falling in Love whit someone .بارها سعی کردم به بهش بگم نه ، بهتره که این رابطه تموم بشه چون اصلا اونی رو که تو میخوای من نیستم و اونی رو هم که من میخوام تو نیستی . برنامه من اصلا معلوم نیست نمیدونم هستم ، نیستم و ... چند بار غیر مستقیم بهش گفتم اما اون از هر راهی وارد میشد که به من نزدیک تر بشه تا اینکه چند وقت پیش بهش گفتم ، من آدمی نیستم که بخاطر گذران وقت خودم حداقل تازمانی که وقت دارم  یک نفر رو درگیر خودم کنم و بعدش بگم بای برم باید به این که بخاطر خودش میخوام  فاصله ایجاد کنه بینمون بد بین نباشه ، نمیدونم چرا اما فکر میکنم که قصدی که اون داره اصلا تو فکر من نیست ، شاید بگه ک بی احساسم یا ... اما من از اول نخواستم که این رابطه گرم شه و خودش هم این رو میدونست اما نمیخواست  قبولش کنه اما قضاوت هم درست نیست شاید اون تو وضعیتی بوده که نمیتونست تصمیمی که من میخوام رو بگیره ولی به هر حال بتازگی تونستم تا حدی سرد کنم این رابطه رو اما باز هم ازش نگرانی مونده که نکنه باز ی قضیه ی دیگه ای ایجاد شه و ...

یادمه یکبار که این حرف رو بهش زدم بهم گفت یعنی این فکر که تو منو بازی دادی درسته ؟ ، چنان جا خوردم که اصلا گلوم خشک شد ، چه بازی ای چه کشکی !!! من چی گفتم مگه ک میگی بازیم دادی ، شاخ در آوردم به چه اندازای. اصلا نمیخواستم قبول کنم که اون داره منو تو عمل انجام شده قرار میده. خلاصه بهش ی جورایی فهموندم که داره اشتباه میکنه و این کارش اصلا درست نیست. نمیدونم چیکار باید کنم ، تو مخمه که بهش بگم رک و راست. امیدوارم خدا خودش تو این موضوع بهم کمک کنه و حل بشه و باعث رنجش دیگران نشم .


Huffy

حس خوبی نیست اینکه ندونی چطور باید کاری انجام بشه ، و نگرانی از اینکه چه چیزی میتونه در پس یه اسم و یک قابلیت باشه حتی چیزی که دیده باشی خیلی از افراد حتی به ظاهر ناشایسته در اون جایگاه هستند. یادمه اون اولایل دوران کودکی یا شایدم نو نهالی انقدر که الان کامپیوتر پیچیده توی زندگی روزمره بوده نبود و نمیشد دیدش همیشه به این فکر میکردم چطوری؟ حتی کسی که به من توضیح هم میداد چون غیر قابل لمس بود نمیخواستم قبول کنم تا اینکه به دوره ای وارد شدم که درگیری بیشتری داشتم با کامپیوتر و کم کم به عمق منطقش پی بردم . خب زمان هیمشه فاکتور مهمیه و همین زمان درک رو در هر شرایطی که باشیم میتونه افزایش بده حی به شکل تجربی مگر کسی به دور از جوامع باشه و بشخصه محیط و واقعیتش رو ترد کنه ،زمان که گذشت خیلی چیزها تغییر کرد حتی هدف .

یه جورایی تا یه زمانی اهداف پویا داشتم نمیدونم چرا اما اون اهدافم  Reachable Point هم نبود. اما اگر بخوام به هدفی برسم ملزم به تلاش هستم این تلاش سوار بر موج سینوسی اما پیوسته که گاهی هم گسسته میشه در مواقع گسسته شدن حس بدی به آدم دست میده که شاید خیلی از مشکلات عدم تمرکز رو شامل میشه. بعضی اوقات به خودم میگم اگه تو داری تلاشت رو میکنی ، دیگه از چی نگرانی و حس بد داری ؟ شاید من به عامل زمان زیاد توجه میکنم. شاید دنبال رسیدن به مراحل سریع تر هستم. اگه بتونم یوگا تمرین کنم یا مدیتیشن این حس های Negative رو میشه به Affirmative تبدیل کرد. شاید دارم راهم رو اشتباه میرم ؟ معیار اندازه گیری تلاشم چیه ؟ چقدر تلاش ؟ خیلی از این حس های Huffy بدم میاد ، به اجبار درونم یه هچین پستی آپ کردم و الا اصلا این کار رو نمیکردم. امروز کلاس زبان هم باید برم ، قبلش هم قصد دارم برم یه کتاب زبان بخرم واسه خود این کار آرومم میکنه . امتحان هوش مصنوعی هم so,so بود انتظار نداشتم یه همچین سوالاتی رو بده که اصلا میشه گفت به چشم کسی بر نمیخوره ، اما در عوض سوالاتی هم بودن که باید طرح میشد بصورت روانشانسی اما اصلا توجهی نشد بهشون کلا فکر میکنم دیدگاه افرادی که دکتری هوش مصنوعی هستند با ذیع سطحانشون خیلی فرق کنه در این زمینه خاص چون اصلا انتظار همچین حرکتی وجود نداشت.

This is my way , even i fail

درست بودن تا حدی که میتونی آرامش بیشتری داره ، اطرافتو که نگاه میکنی میبینی پر از آدمهاییه که میخوان دور بزنن ، گول بزنن ، تو دانشگاه دانشجو میره پروژه یکی دیگه رو کپی میکنه ارایه میده یه نمره ای میگیری بعد یه جوری تعریف میکنه که انگار چه کار خوبی کرده ، فرهنگمون همینه دیگه مفتخریم که آی دنیا دیدی ؟ سر استادو کلاه گذاشتم و از اونی گه تلاش کرده نمره بیشتری گرفتم بعد همین آدم میاد میگه : نگاه کن آمریکا چقدر پیشرفتست ، چقدر فلانه و... دانشگاهاش از بخش صنعت کشور پروژه دارن و ... خب تو که خودت همه چیزو دور مزنی عزیزم بعد میخوای مثل اونها باهات رفتار بشه ؟ آخه شدنیه ؟ عدالت هم خوب چیزیه ایرانیه عزیز .

چند وقت پیش تو این شرکتی که کار میکنم یه پروژه اومده بود ، ک پروژه خوبی هم بود بدرد بخور هم بود و هم پول آور برای شرکت ، اما چی شد ؟ روزی که پروژه مطرح شد من طرحمو ارایه کردم  و بهشون دادم و گفتم باید برای بررسی بیشتر با مشتری مصاحبه بشه و قرار شد این اتفاق بیفته ، اما وقتی موقعش شد فهمیدم که دوستان تصمیم گرفتند یه کار خیلی ضعیف رو بدن و پولشو زود تر بگیرن و ... بعد مدیر عامل هم انقدر کوته بین هست که اصلا فکرشو نمیشه کرد. و این آدم هم به این فکر میکنه که آره ما بعد از مدتی ی شرکت خیلی قوی میشیم و ...

تغییر باید از خودمون شروع بشه ، خدا هم خودش گفته سرنوشت قومی تغییر نمیکند مگر به اختیار خودشون و بس ...

خدا عاقبت جماعت ایرانی رو بخیر کنه با این سیر نزولی پیشرفتمون و این همه تحصیل کرده ... آمین

کارآموزی ، شروع مجدد و فشرده

یه مدتیه که بعد از تعطیلات عطش درس خوندن کم شده ، تو این وضعیت هم خانواده محترم رفتن سفر ، من موندمو تهیه و غذا  و تنهایی زندگی کردن ، اما خوبه آدم به سختی هاش عادت میکنه و میشه گفت که کارآموزی تو آمریکا هستم که حداقل باید بتونم یه چیز درست کنم و بخورم. پلو پز یکی از ملزومات انفرادی زندگی کردنه چون وقت زیادی باید برای کاری صرف کنی که تکرار شدنیه و کسل کنندست.

تو این مدت خیلی یه چیزی که واسم جالب بود این که خیلی ها واسه خودشون فکر میکنن و حرف میزنن و خیلی ها هم میخوان حرفی بزنن که بقیه بخندن بعدش میگن شوخیه دیگه اصلا هم به اینکه طرف ناراحت میشه فکر نمیکنن.خراب کردن ، مسخره کردن ، دست کم گرفتن کسی برای اینکه خودت به یک متغیر ایکس برسی اصلا قابل قبول نیست ، و به نظرم بی شخصیتی محضه و تو خیلی ها عادت شده که سوژه پیدا کنن و ...  بعد همین آدم میاد داد و بیداد میکنه ، خب بشر خودتو نمیبینی و فقط مدعی هستی.اسلام داریم ، مسلمان نیستیم ؛ مسلمان داریم تو محیط اسلامی نمیتونه بمونه. بعد فکر میکنیم که آره کارمون درسته بقیه کشور ها دارن اشتباه میکنن و ... یکی نیست بگه آخه مسلمون تو که ادعا داری چرا داغونی پس ؟ میخوای تاثیر گذار باشیو جهان اسلام رو گسترش بدی باید چیزی داشته باشی که بگی آره اینه ببین چقدر خوبه ؟ بعد یارو بیاد طرفش ، راست که نمیگیم ، پشت سر هم حرف میزنیم ، تخریب میکنیم ، آبروی مردم و میبریم ، قضاوت میکنیم ، پیش قضاوت هم میکنیم ، و ... خب الان من فلان دینی بیام اینها رو ببنیم که فرار میکنم و بعد واست تبلیغات منفی میکنم!!!! دین اسلام فقط نماز ، روزه ، زکات ، حج ، خمس و ... نیست. انسانیت در صدر همه ی اینها قرار داره و ما فقط یاد گرفتیم گشنه بمونیم و یه سری جملات عربی رو تکرار کنیم....


به بعضی ها یه چیزایی رو باید فهموند ، که.... عزیز داری اشتباه میکنی ... و بهت نشون میدم که اشتباه کردی.

هدف ، رسیدن

برای رسیدن به هدف مهمه که علاقه و شوق داشته باشم که در مورد من همچین چیزی صدق میکنه ، اما شرط لازم و کافی نیست ، به مطلبی خونده بودم گفتم شییر کنم شاید مفید باشه :

1- هر روز قبل و بعد از خواب باید یک مروری روی اهداف و پله ها داشت و بررسی کرد.

2-هر روز باید یک کاری در زمینه رسیدن به هدف انجام بشه حتی شده یک مورد کوچیک (مثلا 2 دقیقه زبان خوندن در روز)

3-تعیین واقعیت های یک هدف "برای رسیدن باید بدونیم که چقدر باید تلاش کنیم و چه راهی رو باید طی کنیم"

4-تلاش برای رسیدن به هدف "Effort never dies"

5-شکست خودرن یکی از بخش های رسیدن به هدفه ، گاهی خیلی میتونه مفید باشه و نباید نا امید شد.

6-گاهی هدفتان را به یاد آورید و به زمانی فکر کنید به آن رسیده و لذت ببرید.

7- افکار منفی رو از خود دور کنید.

این موردها گفته های آقای آنتونی رابینز بود.

اما جدای اینها ، باید تمام تلاشمو بکار بگیرم و سعی کنم نا امید نشم ، بیشترین حس نا امیدی رو از اطرافیانم میگیرم و الخصوص کسایی که اصلا اطلاعی در زمینه پذیرش ندارن و تو زندگیشون اصلا موفق نبودن. بنظرم باید یکم ازشون دوری کنم تا بتونم به خواسته ها برسم ، یکم هم کنکور ارشد و انتخاب واحد دانشگاه برنامه هامو بهم ریخته و پایداری نداره زمانم واسه همین نمیتونم اونطوری که باید وقت رو مدیریت کنم. اما احساس میکنم که داره همه چیز جمع جور میشه واسه یه استارت خوب تا هدف کوتاه مدت شماره یک ، امروز هم باید برم کلاس زبان که قرار شد New stuff Question داشته باشیم بهتر برم کمی بخونم و بعدش برم کارت ورود به جلسه فردا رو هم بگیرم شاید فرجی شد و قبول شدیم ، گرچه مهم نیست.

دلیل


من یک ایرانی هستم ، شاید بتونم توی کشور خودم بمونم ، شاید بتونم زندگی کنم اما :

بنظرم اینجا،ایران (با همه خوبی و بدی هاش) برای من ساخته نشده ، نه اینکه نخبه باشم نه ، نه اینکه محدودیت داشته باشم اونجوری که باید نه . اما اینجا کشور من ، وطن من  برایم ارزشی که باید قائل نیست ، برای تحصیل من ، برای تفکر علمی من برای پشتیبانی از من و آینده من ، جدای همه ضعف های کشورم من ایران رو دوست دارم،بنظرم شاید بهتره که من برم و برای کشورم مفید باشم. تا اینکه بمونمو یکی مثل خیلی ها بشم.ارزش من به ایرانی بودنمه نه موندم در ایران،نمیگم هرجایی بجز ایران بهترین،گل و بلبله و بشریت اونجا پیدا میشه ، اما بستر چیزایی رو که من میخوام مهیاست. به قول یکی این شرایطی که داری پیش میگری اگر تو ایران بودی یک فرد خیلی خیلی موفقی میشدی.شاید بخاطر سختی هاش این حرف رو میزنه و درست هم میگه ، آره هفت خان پذیرش کار دشواریه و خیلی پیچ و خم داره.اما از اونجایی که اگر واسه کاری زحمت بکشی و نتیجش رو میبینی میتونم بگم که شاید یکی از بهترین ها پشت این کوشش باشه. راهی که من میخوام برم و تا حلا توش قدم گذاشتم راهی که با امید و هدف دارم پیش میگیرم و شاید اگر 2 سال پیش میومدم تفکراتمو مینوشتم اینجا و الان میخوندم کاملا در تضاد بود، من فکر میکنم تازه خودمو پیدا کردم ، بنظرم این محیطی که من توش هستم باعث خیلی از مشکلات و حتی اتفاقات اخیر و گذشته من شده.


به امید یه روز بهتر...

چرا بعضی ها نمیخواهند که شما...؟


نمیدونم ، شاید من حساس شدم بخاطر موقعیتم و شاید  هم اونها و علل خصوص شخص خاص "میم" نمیخواد که پیشرفت کنم. شایدهم همون شخص خاص "میم" قصدش خیره و میخواد راهنماییم کنه ، هیچ وقت نشده که تو ارتقاء تحصیلی تشویقی ازش بشنوم ، و همش میگه این طرز فکر خوب نیست و بازار کار فلانه و ... عمرت رو از دست داری میدی و برو سربازی و ... ،و خیلی فاز منفی میده ؛ بنظرم کسی این حق رو نداره که شخصی رو نا امید کنه و از تلاش و شوقی که داره باز دارتش ، یه جورایی شاید با آینده و زندگی یکی بازی میشه با این کار، حداقل این میتونه باشه که آقا نهایتش نظرت رو بگو نه اینکه طرف رو آشفته کنی و دو دلی توش به وجود بیاری......اصلا حس خوبی به آمهایی که دم از انسانیت و دینشون میزنن ولی خیلی از چیزها رو رعایت نمکنن ندارم.

خودم هم یه جورایی تو یه چند راهی گیر کردم البته اگه مدیریتش کنم خیلی خوب میتونم بهر ببرم از این شرایطم ولی خب سخته و خیلی علوامل دیگه بهش مربوطه که شاید از دست من خارجه و لی محال نیست یعنی احتمال شدنش هست اگه شانس هم یار باشه ، من شخصا زیاد به شناس اعتقاد ندارم و کلا در هیج موقعی هم در نظر نمیگیرمش یا میشه یا نمیشه بقول ما کامپیوتری ها یا صفر یا یک.

و اما شرایط من :

a-تیر 93 فارغ التحصیل میشم ، که خیلی خوبه  چون از این دانشگاه و بروک راسی و قوانین بیخودش یه جورایی خسته شدم.

b-تو خرداد 93 هم که واسه کارشناسی ارشد امتحان میدم و اگه قبول بشم مهر 93 دانشجوی ارشد هستم با هزار امید و علاقه و آرزو که برم یکم تو فیلد مورد علاقم ریسرچمو شروع کنم.

c-بعدشم که میرم واسه اپلای و انشاا... اونور

d-میمونه وضعیت سربازی

راجع به بخش دی اگه بخوام بگم من به دلایلی میتونم معاف بشم (پیش قضاوت نکنید هنوز خودمم دقیقا نمیدونم چه دلایلی)اما از اونجایی که این معافیت در صورتی که تو ایران بمونم میتونه باعث بشه که تو استخدام و این حرفها اما و اگر بیاد یکم با تامل باید در موردش تصمیم بگیرم.

پس اگه ارشد رفتیم و بعدش اپلایمون اوکی شد میریم واسه معافیت و اگر اپلای نشدیم(دلایلی مختلفی میتونه داشته باشه مثل نپذیرفتن اتباع خارجی از طرف ایالات متحده یا ممنوع الخروج شدن تمام ایرانی ها از کشور و هر دلیلی بجز خودم چون من قوی محکم پای همه چیز اونور رفتن هستم و بخودم قول دادم که تلاشمو کنم و ...) معافیت رو کنسل میکنیم به خدمت مقدس سربازی میریم و یه مدتی هم با درجه به از درجه کارشناسی به نظام خدمت میکنیم. فکر کنم درجم ستوان دومی باشه بهر حال سرباز وظیفه ایم دیگه ...

امیدوارم که این 2 سال آتی بتونم واسه زبان کاملا آماده بشم و نمرات خوبی بگیرم و برنامه هام خوب پیش بره ، به امید موفقیت همه و خودم .